July 19, 2008
قانون منفور حق طلاق
در سر زمین پوراندخت و آزر میدخت، در سر زمین گرد آفرید و آتوسا اکنون من تو درحال سوختنیم. من و تو می سوزیم چون وقتی ما را از صحنه بیرون راندن نشستیم و سوختن خود و نسل خود و نسلهای بعدی را نظاره کردیم. چه مظلومانه شلاق جور روزگار را بر حثه نحیف خود تحمل کردیم و دم برنیاوردیم چرا که به ما آموختند که زن خوب زن صبور است.
دیدی در سر زمین تو که زن برای اولین بار دردنیا به مقام دریاسالاری رسید، اکنون تو نیمی از یک آدمی. چه از چشم قانون و چه از چشم مردانی که سالهاست با قوانین بربریت اسلامی خو گرفته اند ؟
وقتی امام اول شیعیان می گوید با زنان مشورت نکن چون آنان ناقص العقلند، و وقتی چنین عربی که از بیابانهای برهوت عربستان آمده سرور مردان یک جامعه می شود، مردی که هرگز در مخیله اش زنی مثل مادام کوری، هایپتشیا،نانسی وکسلر،آدریانا اکامپو، کلرابارتون، الیزابت بلک ول و ….نمی گنجد، نتیجه این می شود که این باور بر ذهن مردان جامعه مستولی می شود که زنان کمتر از آنان هستند. همین است که اکنون زنان در عمل در جامعه اسلامی جزء لاینفک اموال مرد محسوب می شود و اکثر قریب به اتفاق مردان فقط نیمی از زن را که همان حسمش هست می بینند.
اینکه زن نصف مرد ارث می برد، شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است و دیه او به قول شجاع الدین شفا از بیضه ی یک مرد کمتر است، آنفدر دردناک نیست که مرد حق طلاق دارد و او ندارد.
این قانون مزخرف که حق طلاق را به مرد داده است ناشی از همین پندار است که زن ناقص العقل است و خودش نمی تواند درست تشخیص دهد که چه چیزی به نفع خانواده است؛ بنابراین مرد باید تصمیم بگیرد که چه موقع زنش را طلاق بدهد.
امروزه زنان و مردان در جامعه ایرانی دید خوبی نسبت به یکدیگر ندارند. چرا؟ چون وقتی زنی از زندگی با شوهرش پشیمان می شود به راحتی نمی تواند جدا شود. زندگی اجباری و با تنفر باعث می شود که هر دو جنس نسبت به جنس مخالف دیدگاه بدی داشته باشند. زنان باید زندگی بدون عشق را در کنار شوهرانشان با هزاران رنج تحمل کنند چرا که اگر بخواهند طلاق بگیرند و مرد نخواهد طلاق بدهد دستشان به هیچ جا بند نیست.در جوامع غربی دید زن و مرد نسبت به هم اینقدر بد نیست، چون هر زمان اراده کنند راحت از هم جدا می شوند.
مورد های زیادی را سراغ دارم که زن طاقت ادامه زندگی با شوهرش را نداشته اما
نمی تواند جدا شود چون قانون از او حمایت نمی کند. در اینجا چند نمونه واقعی از زنانی که تمایل دارند از شوهرانشان جدا شوند ذکر می کنم تا معلوم شود که این قانون لعنتی چگونه شوق زندگی را از زنان گرفته است.
مریم زنی 35 ساله است. روزی زنی به منزل او زنگ می زند و می گوید به شوهرت بگو دست از سر من بردار. او همیشه مزاحم من می شود. اول نمی خواهد باور کند که شوهرش دارد به او خیانت می کند. اما زمانی به مسافرت می رود و وقتی بر می گردد در اتاق خواب خودش یک کاندوم باز نشده می بیند در حالیکه هیچ وقت سابقه استفاده از کاندوم نداشتند. از طرفی می بیند که شوهرش حتی ماهی یکبار هم برای سکس به سراغش نمی آید، وقتی هم می آید برای رفع تکلیف و سرسری و می خواهد همه چیز را زود تمام کند در حالیکه او تشنه عشق بازی است و احساس می کند این نوع رابطه ی رفع تکلیفی کاری حیوانی است.
در حالیکه مرد در یک رابطه ی سرد شده خیلی راحت برای خود یک معشوق انتخاب می کند، همین کار را اگر یک زن به خاطر نیازهای عاطفی سرکوب شده اش انجام دهد، هزاران تهمت به او زده می شود. حتی اگر طلاق هم بگیرد، در جامعه ایران که مردان به خاطر مشکلات اقتصادی یا دیگر مشکلات قادر به ازدواج نیستند ، به زن بیوه به عنوان یک کالای سکسی می نگرند که فاقد روح و احساس است. فقط از او سکس می خواهند. در هیچ جا امنیت ندارد همه می خواهند از او سوءاستفاده کنند.چون سکس با دختران راحت نیست و زنان شوهر دار هم رابطه سکسی خود را با علاقه نمی توانند انتخاب کنند، مثل یک کالا فقط باید در خدمت کسی باشند که مهریه (پول سکس) را پرداخته است. بنابراین زن بیوه به خاطر اینکه صاحب ندارد، بهترین گزینه برای سکس است. در اینجا زن شوهر داری که شوهرش به راحتی معشوق می گیرد، هر چقدر هم نیازهای مختلفی او را به سمت مرد دیگری سوق دهد باید خود دار باشد، بسوزد و بسازد چون شوهر نمی خواهد او را طلاق دهد.
زهرا زن دیگری است که یک روز به خاطر بیماری مرخصی می گیرد و زودتر از موعد به خانه می رسد و شوهر خود را در حال سکس با بهترین دوست خود می بیند. دادگاه دلیل احمقانه ای می آورد و می گوید چون شاهد نداری نمی توانیم ادعای شما را بپذیریم. آخر اگر زنی در کنار شوهرش خوشبخت باشد مگر بیمار است که ادعای طلاق بکند. وقتی کسی به هردلیلی تمایل به ادامه زندگی ندارد چرا باید به اجبار بماند و فقط زجر بکشد؟
لیلا زن دیگری است که شاهد رابطه شوهر خود با چندین زن فاحشه بوده است، اضافه براین شوهرش یک مرد پدوفبل و معتاد است و دست بزن دارد.همه اینها را باید تحمل کند و دو روز عمر را در کنار کسی سپری کند که به شدت از او متنفر است. هیچ چیز نفرت انگیز تر از سکس داشتن با مردی که از او نفرت داری نیست.
مثالهایی که زدم همه از میان همکاران و آشنایان بود. افراد شاغلی که همگی توانایی دارند گلیم خود را از آب بیرون بکشند و کسانی نیستند که به خاطر مسائل مالی مجبور باشند زندگی را تحمل کنند. تصور کنید زنانی را که همینگونه مشکلات را دارند، اما به خاطر عدم استقلال مالی قادر نیستند حتی اسم طلاق را بر زبان بیاورند.
یکی از راههایی که می توان بر این قانون لعنتی غلبه کرد این است که زنان در شرایط ضمن عقد حق طلاق را برای خود لحاظ کنند.
در سوره بقره الله می گوید وقتی از زنانتان متمتع شدید باکی نیست که مهر آنان را پرداخت کنید. یعنی اینکه این مهریه دقیقاً پول سکسی است که مرد استفاده کرده است. در عمل زن مسلمان همانند یک فاحشه با پول معاوضه می شود. فرقی که دارد این است که زنان فاحشه پول خود را نقد می گیرند و زنان مسلمان نسیه البته مهریه عندالمطالبه هم هست یعنی زن مسلمان می تواند پول جسم خود را جلو جلو بگیرد.
زن مسلمانی که با نا آگاهی مهریه کلانی برای خود طلب می کند غافل است که با این مهریه که هیچ وقت هم شاید عایدش نشود دست و پای خود را می بندد و پس از شکست راه رهایی را بر خود می بندد. علت طفره رفتن مردان از طلاق این است که مهریه ها آنقدر سنگین هستند که مرد پس از شکست باید دقیقاً تا آخر عمر هر ماه نیمی از حقوق خود را بابت مهریه بدهد. وقتی برآورد می کند می بیند با داشتن یک معشوقه می تواند نیازهای عاطفی و سکسی خود را جبران کند، دیگر نیازی نمی بیند که زنش را طلاق دهد. زن علی رغم مهریه سنگینی که دارد در عمل شبیه یک کلفت می شود که باید از صبح تا شب در خدمت اوامر مردی باشد که از او نفرت دارد و اگر او هم همانند شوهرش یک معشوق انتخاب کند، اگر به دست قاون گزاران بیفتد که سنگسار می شود، اگر شوهر یا مردان خانواده اش بفهمند که با سخت ترین مجازاتها روبرو خواهد شد. مجازاتی از قبیل کشته شدن با سنگ.( در ایران فیلمی از کشته شدن با سنگ دختری که با معشوق خود فرار کرده است در موبایلها دیده می شود.)
چه بسیار زنانی که به خاطر عدم تحمل این وضعیت تصمیم به فرار یا خود کشی
می گیرند. ولی من امیدوار هستم. همانطور که زنان در دیگر نقاط دنیا به مرور توانستند به حقوق خود دست یابند، ما زنان ایران هم به جای اظهار عجز می توانیم برای خود و همنوعان خود کاری بکنیم. یکی از این کار ها پیوستن به NGO هایی است که در همین زمینه ها کار می کنند. مثل کانون حمایت از زنان و کودکان تهران یا یاری رساندن به انجمنی که در پی جمع کردن یک میلیون امضاست.ما می توانیم شرایط را تغییر بدهیم و خواهیم داد.
July 10, 2008
Women Status in Iran
Woman status In Iran
An article by Fereshteh Amir Moradi
Translated by parmis saadi
In ancient and new history of Iran continuously there have been two perspectives in regard of women. One of them is modern and the other one is reactionary. Women stressed by these contradicted perspectives, in a way that some times they were metamorphosed and annexed to a doctrine that had been opposed to their humane capabilities and nature.
A researcher who try to identify the root of Iranian woman identity, find that in ancient Iran women not only had an equal position in view of their people, but also had a superior position. In another ages different historical events caused Iranian women to be declined. If we come back to thousand years before Christ, we see that in ancient Iran culture of agricultural society encourage procreation and fertility, as women were procreative and responsible for feeding, they were adored too. In that ages the first attempt for agriculture was done by women. In those societies women who were responsible for administrating clan affairs could acquire spiritual positions, while they formed the chain link of family, because women transfer clan blood in purest form which in sociology call it matriarchy.
We can say that delay in emerging governmental cities and government was due to stability of nonviolent matriarchal system in form of village societies with improved social ground.
Knowing about the origin of Arian race is important to know about historical identity of Iranian women. To do so, we should be familiar with culture of these people as a patriarchal society. They immigrated to one of the oldest matriarchal land in the world. Integration of these contradicted culture and its outcome made Iran culture and civilization. In another word, Iran was the land of matriarchs that patriarchs dominated thereon.
Social organization of Arians was like a pyramid and at the pick of this pyramid; a man with the name of father was responsible for the clan leadership. In stores of this pyramid we reach to family system which the father as the chief of the family. Therefore, women and girls under leadership and direction and domination of fathers, husbands, and sons continued reproduction of human resources beside their housework.
They had not significant role in social affairs. Graduate domination of patriarchy and formation of different social classes gradually affect women power. Nowadays studying pervious governments who ruled Iran suggesting complete deprivation of middle class women and deprivation of high-class women privileges such as education rights, sport, governmental positions, divorce right and …
At the end of Gajar dynasty gradually many movement formed for women rights and facilities. Include establishment of new style schools by Armenians and Europeans missionaries. In these schools, Armenians girls were allowed to educate. Although women played a significant role in constitution movement, they were deprived from suffrage and election in the first parliament enactment. women causes continued in form of establishment of associations, until Pahlavid era that women accessed to some economic, social and family rights relatively. In consequence, polygamy was restricted to 4 wives. Marriage portion and payment thereof was enforced by law. All women were allowed to study in higher educations. Finally, women acquired suffrage in 1962 and 21 women were elected as parliamentarians. Age of marriage determined 15 for girls and 18 for boys. Polygamy was authorized just with official permission of court. Women employment were allowed without their husband permission. They acquired divorce right, and men divorce right was subject to court approval.
After revolution, came to power those who in one hand believed in history absolutism and adoption of new era to the beginning of Islam. Their view was a traditional perspective with inclination to a dogmatism- reactionary ideology that caused cessation of social values.
In another hand, some of them believed in reform with inclination to present. They believed that tradition conflict with modernism should be reformed by Islamic jurisprudence, because jurisprudence is power motor of Islam. They believed in absolute reality. During conflicts of revolutionist, there were two radical groups in field of activities in regards of women issues. One who believed that Mohammad Reza shah policies were imperialism volitions in reality and in their view, talking about women rights was a political apostasy. They spread the theory that while country major problems would be solved in scheme of revolution ideologies, women problems will solve automatically, then we should not consider women issues abstractly.
Another group was a religious group that assumed women attendance in different social activities as signs of profanes and blasphemy and attacked thereto. In consequence, in primary days of revolutions, which both groups had access to levers of power, they formed violent culture against women by compromise with each other. Then by overcoming traditional view in initial days of revolution, some retreat and some reform took place. Of course, in regard of women drawbacks were more than reforms.
Following educational facilities, women are capable of education in different fields of higher education. In 1998, 28 percent of girls accepted in university while in 2002 this figure increased to 52 percent. Dispatching girl students to aboard is still subject to their husband permission.
Although marriage before puberty is forbidden, but puberty age determined 9 for girls and 15 for boys, and father and grandfather were allowed to agree with engagement before pubescence, while marriage of a virgin girl only is accepted by his father permission in any age except under special condition and court permission. Men can divorce their wife at will, but woman have divorce right that is subject to 12 conditions. Most of the time divorce is not possible although all conditions are met, because judge decision in accepting the case is influential, and the ways of escaping are available. Of course woman can include some rights in their marriage title deed like divorce right which is fulfilled by complete proxy of their husbands. Woman can travel abroad only by their husband permission, and husband can pull away their permission whenever they like and can ask for prohibition of their departure. So women spend their single life under their father domination, their marital life under their husband domination, and their occupation life under masculine employers’ domination that impose their test on them. They feel insecurity under domination of traditions of extreme adversity against woman. They are so adapted to violation in their intellectual worlds that show little reaction.
In whole, we can say that violence against women occurred in both private and general areas. Private areas include all forms of violation against woman in family environment and it is called domestic violence. Such as not freedom for recreational activities, restriction and prohibition for going out of home, deprivation from education, enforcement, and obligatory early marriage with a lot of age differences.( these issues are more obvious in families and regions with poor economy and culture, and in cities and regions that traditions have power beyond religion and laws.)
In husband houses, the husbands are the chief of the family and responsible for family sustenance that result in restriction and financial hardship, they put limitation on relation of their wives with friends and relatives. Cursing, beating and… are another forms of violence that women endure in their husband houses.
General areas include:
- Tribal customs and traditions in rural areas where these customs and traditions are more powerful than laws.
- Oral and written culture, which in form of proverbs act against women.
- Justifying violence against women by a general system which its legislations after enactment, should be approved by intensive traditional Guardian Council, and also agitate violent people, and claim that they are acting according to religious behaviors, under cover of enjoining virtues and forbidding evils and under shariah laws.
If we define violation as all form of violent act based on gender that cause possible or absolute psychological and physical injury, and if we know that violence has different forms such as sexual, financial, physical, psychological, and political, then Iranian women are under all kinds of violence.
Studying the researches in family and women area, we find that, violence against women is an international problem.
As minimum statistics show:
30-50% of American women are under their husband’s physical abuse.
63% of murdered women in Canada killed by their husbands.
More than 50% of murders in Bangladesh were due to men violence.
In India 41% of suicidal attempts of women were for physical abuse that they endured.
In studying the theories about violence of men against women, we should follow structural factors that predispose families for violence. Many theories were presented in this regard:
* Patriarchal theory: According to this theory, one of the causes of marital violence is that traditional families reflect a discipline that is imposed by men, and this discipline confirms the uneven social structure. This imbalance has its root in history and social traditions.
* Micro culture theory: this theory says that violent responds are transferred by learning, and because family is the first and major source of learning, so these behaviors are learned at home, then family relations not only teach violent responses but also they are important elements in accepting violence in society.
* Gender inequality theory: this theory assumes that women and men have different and unequal situation. Women in compare with men who are at the same social status, have access to less financial resources, social prestige, and opportunity to fulfill their own desire.
* Psychological theory: this theory suggest variants such as mental backwardness, psychological diseases and personal characteristics as factors of violence
Marya Ruys in a research find that the most violent behaviors occur in 2.5-5 years after marriage. 81 percent of husbands who beat their wives have been witness of their mother abuse and 66.7 percent of women who were beaten have been witness of their mother ill-treatment.
Christian Anderson (1997) found that, men who have lower economic status in relation to their wives commit violence 3.5 percent more than those who have equal right with their wives.
In Iran Fereshteh Amir Moradi studied on files of those who referred to forensic medicine and found that 99% of these women had bruise and contusion sign on their bodies. 43% had intensive depression, and 65% had very low self-confidence.
In a survey Bashir nazparvar and Farzaneh Bayat found that:
- Most victims were 20- 40 years old.
- Referring to forensic medicine is more common in educated women.
- Those who live with their husband’s family are abused more than other women are.
- Men who had been in jail and had background of alcohol and narcotic usage and polygamy abuse their wives more than the others do.
- Addiction and physical aggression in youth that their family used to abuse women are more than the other families are.
In whole, researches show factors that predispose domestic violence especially men violence against women is as follow:
# Lower social –financial and education status of men in relation to their wives.
# Men who were witness of their mother abuse by their father
# Women who are dependent to their mother by their father
# Women who are dependent to their husbands financially and psychologically
# living with husband family
# Men with background of alcohol and narcotic usage and polygamy
Conclusion:
The most conflicts are seen in those families that the woman has modern view and the man has a traditional view. In determination of violence in families, this disparity showed a significant role.
The other phenomenon in recent years is that municipality (under title of khaneye – farhang, khaneye salamt), Imam Khomeini Aid Committee, Welfare Organization took some measures such as establishment of workshops, educational and skill courses, sport centers in urban and rural areas in order to increase life skills and raise awareness of people and improve people culture.
Because of economic crisis, and because men are responsible for family financial affairs, cannot improve their status because they do not have leisure time.
In the other hand, women have more time and also feel more need to these educations to solve family problems and educate their children. Gradually women improved more than men did and nowadays we are witness of outstanding cultural differences between men and women, while men because of engagement in financial problems declined more than ever and because they spent more time in their occupation environment, they expect more obedience and unconditional acceptance. In consequence, women ask for more sympathy. Their emotional and commiseration needs have increased. So going to different pathways cause increase in adversity and violence. This problem in families who are independent financially increases divorce rate. In families that women are dependant to their husbands financially or grown up in a poor cultural and economic environment, result in escaping from home or suicide. We can see depression breakout among Iranian society, especially women. A research in Loghman hospital suggest that 65% of children who commit suicide, their fathers have been depressed and 95% of these children had a depressed mother whom their depression raise from inharmonious and unsuitable environment and financial problem.
July 8, 2008
چهره محمد در نزد همسرانش
کتاب زنان پیامبر نوشته ی دکتر س. بنت الشاطی و ترجمه محمد علی خلیلی است. در مقدمه این کتاب از سعادت و اقتخاری که نسیب زنان پیامبر شده بود سخن به میان آمده است. در جایی از این کتاب گفته شده است که خانه پیامبر همیشه میدان جدال و دعوای این همبو ها( هوو ها) بوده است و گاهی پیامبر از این جدال ها به ستوه می آمد. مولف کتاب ضمن اینکه چند همسری پیامبر را توجیه می کند می گوید زنان پیامبر مفتخر بودند که همسر رسول خدا هستند. در صفحه 30 این کتاب نوشته است که زمانی که محمد می خواست عروسی تازه بیاورد به او یاد دادند که وقتی محمد بر او وارد شد بگو اعوذ بالله و او چنین می کند و پیامبر او را پیش از همبستر شدن طلاق می دهد. وقتی از این توطئه خبردار می شود تبسمی می کند و می گوید اینها همانها هستند که با یوسف چنان کردند. نیرنگ این زنان بسیار است.
داستانی ساده ولی طنزی در آن نهفته است و آن اینکه پیامبر خدا آنقدر در نزد زنانش حرمت داشته که مکالمات زنانش درباره او به مکالمه در باره یک شیطان می نماید. چقدر آنها مفتخر و راضی بودند که همسر یک پیامبر بودند!
رسول الله زنان متعددی داشت، زنانی که شوهرشان زنان و کنیزان بسیاری اختیار کرده است، از چه می هراسند که توطئه می کنند تا جلوی ازدواج زنی را با او بگیرند. چند بار آنان با گفتن اعوذ بالله محمد را رنجانده بودند که می دانستند وی نسبت به این جمله حساسیت دارد و آنقدر خشمگین می شود که زنش را طلاق می دهد؟ اگر آنها واقعاً اینقدر حسادت داشتند نسبت به هم که همیشه در خانه محمد جدال برپا بود چگونه توانستند گرد هم آیند و توطئه کنند؟ جز این نبود که آنها می خواستند بیچاره ای را از نکبتی که خودشان در آن بودند نجات دهند.
July 1, 2008
زنهای دستفروش مترو
مقاله ای در ارتباط با یک SMS اشتباهی و آگاه شدن از فقر شدید یک خانواده مرا بر آن داشت تا اندکی در مورد زنهای دستفروش مترو تهران بنویسم.
بر هیچ کس پوشیده نیست که فقر در ایران بیداد می کند. در مترو بچه 4 ساله می بینم که یا کلیپس می فروشد یا فال و چیزهای کوچک. دختران 10 ساله ای می بینم که با گشاده رویی رو به جمعیت می کنند و می گویند خانمها توجه کنید. براتون مژده دارم. لوازم آرایش خوب دارم که خشوگلتون می کنه . ریمل دارم که مژه هاتون فر می کنه بالا می بره قیمتش دو تومانه. 4 تومان مغازه ندیدن دو تومن بخرید.
عده ی دیگری از زنها کارهای دستی خود نظیر لیف حمام یا کیفهای آرایشی که ساخت دست خودشان هست در قطار می فروشند. گاهی اوقات زنان بارداری می بینم که به جای استراحت این شغل پر زحمت را انتخاب کرده اند و از لابلای جمعیت رد می شوند و کالای خود را به فروش می رسانند. آنقدر تعداد این دستفروشها زیاد شده است که گاهی آسایش مسافرین مختل می شود. جمعیت آنقدر در قطار زیاد است که گاهی وقتی خرد و خسته به علت کمبود جا و خستگی بر روی زمین نشسته ای باید هی بلند شوی تا این خانمهای دستفروش بتوانند کالای خود را عرضه کنند.. ولی اینها هم از دست مأمورین مترو در امان نیستند. به آنها اجازه نمی دهند که در قطار دستفروشی کنند. وسایل آنها را می گیرند و جریمه هم می شوند. گاهی تیغ به نایلکسی که لباس زیر برای فروش در آن گذاشته اند می زنند و تمام شورت و کرستها بر روی زمین پخش می شود و این زنهای بیچاره نمی دانند چگونه وسایل خود را جمع کنند. بهانه مأمورین مترو این است که ما برای آسایش مسافران مانع فروش این دستفروشها می شویم. شاید حقیقت داشته باشد ولی من هرگز ندیده ام که مسافران علی رغم اینکه تعداد این زنهای دستفروش زیاد است شکایتی بکنند. همه از اینکه جلوی کار شرافتمندانه این خانمها را می گیرند بسیار ناراحت هستند. دستفروشی در مترو با اندکی سرمایه میسر است. بسیاری از زنها می گویند که در بازار فلان بازاری نصف پول را از آنها گرفته است و نصف دیگر را بعد از فروش به او می دهند. یعنی زنهای دستفروش می توانند با داشتن 25 هزار تومان در ماه بیشتر از 600 هزار تومان درآمد داشته باشند.چون چیزهای که عرضه می کنند معمولاً ارزان هستند به همین دلیل راحت فروش می رود. البته نمی خواهم بگویم که دستفروشی در مترو به خاطر درآمدش کار خوبی است. فقط منظور من این است که زنان دستفروش هم از دست مأمورین قطار امنیت ندارند. وقتی کوله بارشان را می بینی که از فرط سنگینی توانشان را بریده تمام وجودت پر از خشم و نفرت از این نابکاران می شود که عرصه را آنقدر بر مردم تنگ کرده اند که زنها با این حثه نحیف مجبورند از صبح تا شب در مترو بچرخند تا بتوانند زندگی خود و فرزندانشان را تأمین کنند. کار دستفروشی در مترو کار خوب و راحتی نیست. ولی هر چه باشد بسیار بهتر از تن فروشی است. ای کاش می توانستیم حد اقل برای این زنهای دستفروش کاری کنیم که از دست مأمورین مترو در امان باشند. هر چند که دستفروشی کردن در مترو خودش یکی از دردهای بزرگ این جامعه است. ولی مسخره است که مأمورین مترو برای آسایش مسافرین تعداد واگنها و قطار ها را زیاد نمی کنند که ما از شدت سرپا ایستادن ورم پا و کمر درد نگیریم. سوزنهای ریل را زیاد نمی کنند که قطار با سرعت بیشتری حرکت کند و زودتر به مقصد برسیم. قطار های خراب را درست نمی کنند که گاهی حتی با یک ساعت تأخیر به سر کارنرسیم. فاصله بین تردد دو قطار را کم نمی کنند که مسافرین برای سوار شدن همدیگر را هل ندهند و باعث آسیب به یکدیگر نشوند. هیچ کدام از اینها آسایش مسافرین مترو را مختل نمی کند فقط زنهای دستفروش آسایش مسافرین را مختل میکنند! مسخره تر اینکه جلوی کاسبی اینها را می گیرند ولی راه دیگری برای امرار معاش پیشنهاد نمی کنند.
June 25, 2008
دو جنسیها و مردم ایران
هرگز با یک انسان دو جنسی برخورد کرده اید که هویت خود را نداند؟ آیا مردان یا زنان دو جنسی را دیده اید که در رفتار با جنسیتی که در هنگام تولد با آن زاده شده اند تفاوت دارند؟ آیا می دانید که اینها به خاطر آنچه طبیعت برای آنها رقم زده و اختیاری در آن نداشته اند چه قدر زجر می کشند؟
آنچه در اینجا تعریف می کنم مربوط به چندی پیش است. با دوستان به درکه رفته بودیم. در زمان برگشت زنی را دیدم که از نظر ظاهر تمام مشخصات زن را داشت ولی با صدای کلفت مردانه حرف می زد. ابروها و زیر چشمهای خود را تاتو کرده بود. اما موهای کوتاهی داشت. یک عده پشت سر او راه می رفتند و او را مسخره
می کردند. بعضی با کلمات بسیار زشت او را دست می انداختند. گاهی عصبانی
می شد و او هم کلماتی زشت نثارشان می کرد. دیدن جمعیتی پشت سر یک زن دو جنسی یا مرد دو جنسی مرا برآشفت. برگشتم و گفتم از خودتان خجالت بکشید. چرا کسی را به خاطر مشکلی که دست خودش نیست آزار می دهید؟ چرا به جای هم دردی با او مسخره اش می کنید؟ چرا نمی فهمید اینها مشکل هورمونی دارند و رفتارشان دست خودشان نیست؟ این شخص دو جنسی که خود را بیتا می نامید وقتی دید من به خاطر او به جمعیت پشت سرش پرخاش کردم گفت: این اولین بار است که در ایران شخصی مثل شما می بینم. هم ما را مسخره می کنند. همه فکر می کنند ما آدمهای بدی هستیم.بعد برای من درددل کرد و گریه کرد. گفت ما دو جنسیها خیلی بدبختیم. خدا زده توی سر ما. گفتم چرا عمل نمی کنی. گفت مادرم گفته اگر عمل کنی من خودم را می کشم. تو باید پسر بمانی. می گفت آنها نمی فهمند که من نمی توانم زن داشته باشم. برایم زن گرفتند. بعد دیدند که من مشکل دارم مرا از خانه بیرون کردند و با سنگ سرم را شکستند. گفت دیگر از این زندگی خسته شده ام. می خواهم خودکشی کنم. گفتم این کار را نکن. یک روز عمل می کنی و زندگی خوبی را شروع می کنی. در دایره المعارف ویکیپدیا نوشته است که اینها بعد از عمل هم صد درصد افسردگیشان بر طرف نمی شود.
http://en.wikipedia.org/wiki/Transsexual
دوست من اصلاً از صحبت کردن با این شخص چندشش می شد. مرا رها کرد و رفت. وقتی صدایش زدم گفت دیرم شده باید زود برگردم. به خاطر راحت نبودن دوستم از او خداحافظی کردم و راه خود را جدا کردم. وفتی پایین کوه رسیدم دیدم بیتا زودتر از من به پایین کوه رسیده است.جلوی در یک خانه نشسته بود و لوازم آرایش خود را درآورده بود و با وضع فجیع آرایش می کرد. گفتم بیتا چرا اینجوری آرایش می کنی؟ گفت بلد نیستم کمکم کن آرایش کنم. ثواب دارد. آرایش غلیظی کرد و کلاه گیس زیبایی بر سرش گذاشت و به قول خودش شبیه شهره خواننده شد.
می گفت یک دوست دارم که وقتی به خودش می رسد شبیه لیلا فروهر می شود.
به خاطر اینکه از بچگی فقط حقارت کشیده بود عقلش رشد نکرده بود. مثل بچه ها حرف می زد. می گفت من هیچ کاری بلد نیستم. ولی با مردها می روم و شبی 400 هزار تومان درآمد دارم. می خواهم 4 خانه ی 70 میلیونی داشته باشم. مرتب می گفت خوش به حال شما که زن هستید. گفتم تو که ظاهرت شبیه به زنهاست برای چه به هر که میرسی می گویی من دو جنسی هستم که اذیتت کنند. علت اینکه یک فرد دو جنسی به جای گذراندن یک زندگی آرام در جامعه ای مثل ما به یک فاحشه بدل می شود این است که آنها در جامعه آنقدر آرامش ندارند که بتواند به اندازه کافی مهارتی برای امرار معاش کسب کنند. همه آنها را آزار می دهند و طبیعی است که خیلی زود مدرسه را ترک می کنند. وقتی خانواده نتواند او را درک کند و با سنگ سرش را بشکند و از خانه بیرونش کند راهی به جز تن فروشی برایش باقی نمی ماند. البته رسانه های ما هم مقصرند که هرگز در مورد اینها هیچ صحبتی نمی کنند. اگر مردم در مورد اینها و مشکلات هورمونی و مغزی که دارند آگاه بودند شاید اینگونه یک انسان را بدون اینکه گناهی کرده باشد مورد آزار قرار نمی دادند که به جای زندگی کردن به فکر خودکشی باشد.
در قطار وقتی به دوستم گفتم که به خاطر حقارت هایی که کشیده عقلش رشد نکرده است گفت: نه اینها عقلاً زن هستند و جسماً مرد. گفتم تو که زن هستی عقل خودت را کمتر از مرد می دانی؟ گفت ما در همسایگی شخصی شبیه به این داشتیم. همیشه از قابلمه و جهیزیه و اینها حرف می زد مثل ما زنها! گفتم همه زنها اینطوری نیستند وقتی خودت در مورد خودت اینگونه حرف می زنی توقع داری مردها به تو نگویند ناقص العقل؟ گفت تو صحبت درباره قابلمه و ظرف و ظروف برات جالب نیست؟ گفتم نه من از زنهایی که این چنین هستند کناره گیری می کنم چون برایم خسته کننده هستند. صورتش را درهم کشید و گفت عجیبه! ( این هم تعبیر یک زن ایرانی از زن بودن خود)
بگذریم. من با نوشتن این چند خط در مورد یک انسان دو جنسی سعی کردم به سهم خود کاری برای اینها که مصیبتهایشان را طبیعت رقم زده است، انجام داده باشم.
امیدوارم که جامعه ما روزی به آن درجه از فرهیختگی برسد که کسی به خاطر دین، جنس، گرایشات جنسی و… مورد اذیت و آزار واقع نشود.
January 18, 2007
فردیت
چندی است که وبلاگ من از طرف گوگل به بهانه اینکه وبلاگم شبیه اسپم هست، بسته شده است. ناچار موقتاً به اینجا آمدم تا مشکلم حل شود. در حالیکه آمریکا می گوید تمامی تحریمها متوجه دولت ایران خواهد بود ، اما چند روزیست که من از سایت گوگل هیچ نرم افزاری نمی توانم دانلود کنم. بکذریم. مقاله فردیت ، نوشته رابرت گرین اینگرسال را به همه ایرانیان خرد ورز تقدیم می کنیم. این مقاله را از اینجا می توانید بخوانید